تبلیغات
اشنایی با بزرگان ایران



کوروش بزرگ:وقتی زندگی چیز زیادی به شما نمی دهد، بخاطر این است که شما چیز زیادی از آن نخواسته اید
اشنایی با بزرگان ایران


منوی دسته ای
کلمات کلیدی

صفحات


در کتاب مقدس عهد عتیق، در ۱۹ آیه، نام کوروش ذکر شده است.


۱. تواریخ باب سی و شش آیه بیست و دو

و در سال اولِ کورش، پادشاه فارس، تا کلام خداوند به زبان ارمیا کامل شود، خداوند روح کورش، پادشاه فارس را برانگیخت تا در تمامی ممالک خود فرمانی نافذ کرد و آن را نیز مرقوم داشت‌.

۲. تواریخ باب سی و شش آیه بیست و سه

« کورش، پادشاه فارس چنین می‌فرماید: یهوه خدای آسمانها، تمامی ممالک زمین را به من داده است و او مرا امر فرمود که خانه‌ای برای وی در اورشلیم که در یهودا است، بنا نمایم‌. پس کیست از شما از تمامی قوم او؟ یهوه خدایش همراهش باشد و برود.»

۳. عزرا باب یک آیه یک

و در سال اوّل کورش، پادشاه فارس تا کلام خداوند به زبان ارمیا کامل شود، خداوند روح کورش پادشاه فارس را برانگیخت تا در تمامی ممالک خود فرمانی نافذ کرد و آن را نیز مرقوم داشت و گفت‌:

۴. عزرا باب یک آیه دو

«کورش پادشاه فارس چنین می‌فرماید: یهوه خدای آسمانها جمیع ممالک زمین را به من داده و مرا امر فرموده است که خانه‌ای برای وی در اورشلیم که در یهودا است، بنا نمایم‌.

۵. عزرا باب یک آیه هفت

و کورش پادشاه ظروف خانه خداوند را که نبوکدنصر (بخت النصر) آنها را از اورشلیم آورده و در خانه خدایان خود گذاشته بود، بیرون آورد.

۶. عزرا باب یک آیه هشت

و کورش پادشاه فارس، آنها را از دست مِتْرَدات، خزانه‌دار خود بیرون آورده، به شیشَبصَّر رئیس یهودیان شمرد.

۷. عزرا باب سه آیه هفت

و به حَجّاران و نجّاران نقره دادند و به اهل صیدون و صور مأکولات و مشروبات و روغن (دادند) تا چوب سرو آزاد از لُبْنان از دریا به یافا، برحسب امری که کورش پادشاه فارس، به ایشان داده بود بیاورند.

۸. عزرا باب چهار آیه سه

اما زربّابل و یشوع و سایر رؤسای آبای اسرائیل به ایشان گفتند: «شما را با ما در بنا كردن خانه خدای ما كاری نیست، بلكه ما تنها آن را برای یهوه، خدای اسرائیل چنانکه کورش پادشاه، سلطان فارس به ما امر فرموده است، آن را بنا خواهیم نمود.»

۹. عزرا باب چهار آیه پنج

و به ضدّ ایشان مدبّران اجیر ساختند که در تمام ایام کورش پادشاه فارس، تا سلطنت داریوش، پادشاه فارس قصد ایشان را باطل ساختند.

۱۰. عزرا باب پنج آیه سیزده

اما در سال اوّل کورش پادشاه بابل، همین کورش پادشاه امر فرمود که این خانه خدا را بنا نمایند.

۱۱. عزرا باب پنج آیه چهارده

و نیز ظروف طلا و نقره خانه خدا که نبوکدنصّر آنها را از هیکل اورشلیم گرفته وبه هیکل بابل آورده بود، کورش پادشاه آنها را از هیکل بابل بیرون آورد و به شیشبصّر نامی که او را والی ساخته بود، تسلیم نمود.

۱۲. عزرا باب پنج آیه هفده

پس الا´ن اگر پادشاه مصلحت داند، در خزانه پادشاه که در بابل است تفحّص کنند که آیا چنین است یا نه که فرمانی از کورش پادشاه صادر شده بود که این خانه خدا در اورشلیم بنا شود و پادشاه مَرضی خود را در این امر نزد ما بفرستد.»

۱۳. عزرا باب شش آیه سه

«در سال اوّل کورش پادشاه، همین کورش پادشاه درباره خانه خدا در اورشلیم فرمان داد که آن خانه‌ای که قربانی‌ها در آن می‌گذرانیدند، بنا شود و بنیادش تعمیر گردد و بلندی‌اش شصت ذراع و عرضش شصت ذراع باشد.

۱۴. عزرا باب شش آیه چهارده

و مشایخ یهود به بنا نمودن مشغول شدند و برحسب نبوّت حجّی نبی و زکریا ابن عدّو کار را پیش بردند و برحسب حکم خدای اسرائیل و فرمان کورش و داریوش و اَرتَحشَستا، پادشاهان فارس آن را بنا نموده، به انجام رسانیدند.

۱۵. اشعیا باب چهل و چهار آیه بیست و هشت

و درباره کورش می‌گوید که او شبان من است و تمامی مسرّت مرا به اتمام خواهد رسانید و درباره اورشلیم می‌گوید بنا خواهد شد و درباره هیکل که بنیاد تو نهاده خواهد گشت‌.

۱۶. اشعیا باب چهل و پنج آیه یک

خداوند به مسیح خویش یعنی به کورش که‌: دست راست او را گرفتم تا به حضور وی امّت‌ها را مغلوب سازم و کمرهای پادشاهان را بگشایم تا درها را به حضور وی مفتوح نمایم و دروازه‌ها دیگر بسته نشود چنین می‌گوید

۱۷. دانیال باب یک آیه بیست و یک

و دانیال بود تا سال اول کورش پادشاه‌.

۱۸. دانیال باب شش آیه بیست و هشت

پس این دانیال در سلطنت داریوش و در سلطنت کورش فارسی فیروز می‌بود.

۱۹. دانیال باب ده آیه یک

در سال سوم کورش پادشاه فارس،امری بر دانیال که به بَلْطَشَصَّر مسمّی بود کشف گردید و آن امر صحیح و مشقّت عظیمی بود. پس امر را فهمید و رؤیا را دانست‌.




...

نویسنده : کوروش هخامنش
چهارشنبه 28 مهر 1389



منشور حقوق بشر کوروش یا استوانه کوروش دوم (بزرگ) لوحی از گل پخته است که در سال ۵۳۸ پیش از میلاد به فرمان کوروش دوم هخامنشی پادشاه و بنیانگذار شاهنشاهی هخامنشی نگاشته شده است. نیمه نخست این لوح از زبان رویدادنگاران بابلی و نیمه پایانی آن سخنان و دستورهای کورش به زبان و خط میخی اکدی (بابلی نو) نوشته شده‌است. این استوانه در سال ۱۲۵۸ خورشیدی/ ۱۸۷۹ میلادی در نیایشگاه اِسَگیله (معبد مردوک، خدای بزرگ بابلی) در شهر بابل باستانی پیدا شده‌ و در موزه بریتانیا در شهر لندن نگهداری می‌شود. این منشور یکی از بزرگترین نشانه‌های روحیهٔ بردباری در فرهنگ ایرانی است.

 مطالبی جالب و خواندنی درباره منشور حقوق بشر کوروش…!!

اکتشاف

در سال ۱۲۵۸ خورشیدی/ ۱۸۷۹ میلادی به هنگام کاوشهای باستان‌شناسی هیئت بریتانیایی در محوطه باستانی بابل در بین‌النهرین (میان‌رودان)، هرمزد رسام، باستان‌شناس بریتانیایی آسوری‌تبار، استوانهٔ گلی‌ای را یافت که شامل نوشته‌هایی به خط میخی بود. جنس این استوانه از گل رس است، ۲۲.۵ سانتی‌متر طول و ۱۱ سانتی‌متر عرض دارد و دور تا دور آن ۴۵ سطر (به جز بخش‌های تخریب‌شده) به خط و زبان اکدی (بابلی نو) نوشته شده‌است. بررسی‌های بعدی نشان داد که نوشته‌های استوانه در سال ۵۳۸ پیش از میلاد به فرمان کوروش بزرگ پس از شکست دادن نبونید و تصرف کشور بابل، نویسانده شده است. این اثر در نیایشگاه اِسَگیله (معبد مردوک) در شهر بابل قرار داده شده‌ بود. در حال حاضر این لوح سفالین استوانه‌ای در بخش «ایران باستان» در موزه بریتانیا نگهداری می‌شود.

از سوی دیگر، در سال ۱۳۷۵ آشکار شد که بخشی از یک لوحه استوانه‌ای که آن را متعلق به نبونید پادشاه بابل می‌دانستند، در حقیقت پاره‌ای از استوانه کوروش بزرگ، از سطرهای ۳۶ تا ۴۳ است. پس از این آگاهی، این پاره از لوح استوانه‌ای که در دانشگاه ییل (Yale) در آمریکا نگهداری می‌شد، به موزه بریتانیا در لندن انتقال داده شد و به استوانه اصلی پیوست گردید.

ساخت منشور

کوروش دوم یا کورش کبیر، بنیان‌گذار پادشاهی ایران و آغازگر سلسله هخامنشیان، پس از تسخیر بابل، در بابل بر تخت پادشاهی نشست کرد و ادیان بومی را آزاد اعلام کرد. برای جلب محبت مردم میانرودان (بین‌النهرین)، مردوک که بزرگترین خدای بابل بود را به رسمیت شناخته، او را نیایش کرد و سپاس گفت. او هیچ گروه انسانی را به بردگی نگرفت و سپاهیانش را از تجاوز به مال و جان رعایا بازداشت. او تمامی کسانی را که به اسارت به بابل آورده شده بودند گرد هم آورد و منزلگاه آنها را به ایشان بازگرداند. کوروش همچنین قوم یهود را نیز از اسارت و بیگاری در بابل آزاد کرد.

به دستور کوروش، شرح وقایع و دستورات وی روی یک لوح استوانه‌ای سفالین نگاشته شد و در معبد مردوک قرار گرفت.

طرفداران

از طرف برخی این سند به عنوان نخستین منشور حقوق بشر شناخته می‌شود و در سال ۱۹۷۱ میلادی، سازمان ملل آن را به شش زبان رسمی سازمان منتشر کرد. بدلی از این منشور در مقر سازمان ملل متحد در شهر نیویورک نگهداری می‌شود

برگردان

نسخه های جعلی بسیاری از ترجمه این منشور موجود است. در این لوح استوانه‌ای، کوروش پس از معرفی خود و دودمانش و شرح مختصر فتح بابل، می‌گوید که تمام دستاوردهایش را با کمک و رضایت مردوک خدای بابلی به انجام رسانده است. وی سپس بیان می‌کند که چگونه آرامش و صلح را برای مردم بابل و سومر و دیگر کشورها به ارمغان آورده، و پیکر خدایانی که نبونید از نیایشگاه‌های مختلف برداشته و در بابل گردآوری کرده بوده را به نیایشگاه‌های اصلی آنها برگردانده‌است.

پس از آن، کوروش بزرگ می‌گوید که چگونه نیایشگاه‌های ویران‌شده را از نو ساخته و مردمی را که اسیر پادشاه‌های بابل بودند به میهن‌شان برگردانده‌است. در این نوشته اشارهٔ مستقیمی به آزادی قوم یهود از اسارت بابلیان نشده، اما با مطالعه و پژوهش منابع تاریخی مشخص شده‌است که آزادی یهودیان بخشی از سیاست کوروش پس از فتح بابل بوده است.

برگردان و ترجمه متن کامل این منشور چنین است:

- خط ۱. «کورش» (در متن بابلی : «کو – رَ – آش»)، شاه جهان، شاه بزرگ، شاه توانمند، شاه «بـابـِل»(با – بی – لیم)، شاه «سـومـر»(شو- مـِ – ری) و «اَکـَّد»(اَ‌ک – کـ َ- دی – ای)، …

- خط ۲. … همهٔ جهان.

از این جا تا پایان سطر نوزدهم، نه از زبان کورش، بلکه به روایت ناظری ناشناخته که می‌تواند نظر اهالی و بزرگان بابل باشد، بازگو می‌شود.

- خط ۳. … مرد ناشایستی به فرمانروایی کشورش رسیده بود.

- خط ۴. او آیین‌های کهن را از میان برد و چیزهای ساختگی به جای آن گذاشت.

- خط ۵. معبدی بَدلی از نیایشگاه «اِسَـگیلَـه»(اِ- سَگ – ایلَـه) برای شهر «اور»(او – ریم) و دیگر شهرها ساخت.

«اِسَـگیـلَـه / اِزاگیلا» نام نیایشگاه بزرگ «مردوک» یا خدای بزرگ است. این نام شباهت فراوانی با نام نیایشگاه ایرانی «اِزَگین» در «اَرَتـَه» دارد که در حماسهٔ سومری «اِنمِـرکار و فرمانروای اَرَته» بازگو شده‌است. آقای «جهانشاه درخشانی» در «آریاییان، مردم کاشی و دیگر ایرانیان»(تهران، ۱۳۸۲، ص ۵۰۷)، «اِزَگین» را به معنای «سنگ لاجورد» می‌داند. از سوی دیگر «کاسیان» نیز رنگ آبی را رنگ خداوند به شمار می‌آوردند و «کاشـّو / کاسـّو»، نام خدای بزرگ آنان به معنای «رنگ آبی» است. امروزه همچنان واژهٔ «کاس» برای رنگ آبی در گویش‌های محلی بکار می‌رود. برای نمونه در گیلان، مردان با چشم آبی را «کاس آقا» خطاب می‌کنند. همچنین برای آگاهی از پیوند اَرَتـَه با نواحی باستانی ِحاشیهٔ هلیل رود در جنوب جیرفت بنگرید به : مجیدزاده، یوسف، جیرفت کهن ترین تمدن شرق، تهران، ۱۳۸۲

- خط ۶. او کار ناشایست قربانی کردن را رواج داد که پیش از آن نبود … هر روز کارهایی ناپسند می‌کرد، خشونت و بدکرداری.

- خط ۷. او کارهای … روزمره را دشوار ساخت. او با مقررات نامناسب در زنـدگی مـردم دخالت می‌کرد. اندوه و غم را در شهرها پراکند. او از پرستش «مَـردوک»(اَمَـر – اوتو) خدای بزرگ روی برگرداند.

گمان می‌رود نام «مردوک» با واژهٔ آریایی و اوستایی «اَمِـرِتات/ مرداد» به معنای «جاودانگی / بی مرگی» در پیوند باشد. اما ویژگی‌های دیگر مردوک شباهت‌هایی با «اهورامزدا» دارد و همچون او در سیارهٔ «مشتری» متجلی می‌شده‌است. همان گونه که مردوک را با نام «اَمَـر – اوتو» می‌شناخته اند؛ از او با نام آریایی و کاسی ِ«شوگورو» نیز یاد می‌کرده‌اند که به معنای «بزرگ ترین سرور» بوده و با معنای اهورامزدا (سرور دانا / سرور خردمند) در پیوند است.

- خط ۸. او مردم را به سختی معاش دچار کرد. هر روز به شیوه‌ای ساکنان شهر را آزار می‌داد. او با کارهای خشن ِخود مردم را نابود می‌کرد … همهٔ مردم را.

- خط ۹. از ناله و دادخواهی مردم، «اِنلیل / ایـلـّیل» خدای بزرگ (= مردوک) ناراحت شد … دیگر ایزدان آن سرزمین را ترک کرده بودند.

منظور آبادانی و فراوانی و آرامش.

- خط ۱۰. مردم از خدای بزرگ می‌خواستند تا به وضع همهٔ باشندگان روی زمین که زندگی و کاشانهٔ شان رو به ویرانی می‌رفت، توجه کند. مردوک خدای بزرگ اراده کرد تا ایزدان به «بابـِل» بازگردند.

- خط ۱۱. ساکنان سرزمین «سومِـر» و «اَکـَّد» مانند مردگان شده بودند. مردوک به سوی آنان متوجه شد و بر آنان رحمت آورد.

- خط ۱۲. مردوک به دنبال فرمانروایی دادگر در سراسر همهٔ کشورها به جستجو پرداخت. به جستجوی شاهی خوب که او را یاری دهد. آنگاه او نام «کورش» پادشاه «اَنـْشان»(اَن – شـَ – اَن) را برخواند. از او به نام – خط ۱۳. او تمام سرزمین «گوتی»(کو – تی – ای) را به فرمانبرداری کورش درآورد. همچنین همهٔ مردمان «ماد»(اوم – مـان مَـن – دَه) را. کـورش با هر «سیاه سر» (منظور همهٔ انـسان‌ها) دادگرانه رفتار کرد.

در تداول، نام ِبابلی «اومان‌منده» را با «ماد» برابر می‌دانند. اما به نظر می‌آید که این نام بر همه یا یکی از اقوام آریایی که در هزارهٔ دوم پیش از میلاد به میان دورود مهاجرت کرده بوده اند؛ اطلاق می‌شده‌است.

- خط ۱۴. کورش با راستی و عدالت کشور را اداره می‌کرد. مردوک، خدای بزرگ، با شادی از کردار نیک و اندیشهٔ نیکِ این پشتیبان ِمردم خرسند بود.

- خط ۱۵. او کورش را برانگیخت تا راه بابل را در پیش گیرد؛ در حالی که خودش همچون یاوری راستین دوشادوش او گام برمی داشت.

ممکن است منظور دیده شدن سیارهٔ مشتری بوده باشد. در باورهای ایرانی، سیارهٔ مشتری نماد آسمانی ِ«اهورامزدا / مردوک» بوده‌است. نک به : بارتل ل. واندروردن، پیدایش دانش نجوم، ترجمهٔ همایون صنعتی زاده، ۱۳۷۲. او حتی منظور از «سپاه پر شمار او» را نیز ستارگان آسمان می‌داند.

- خط ۱۶. لشکر پر شمار او که همچون آب رودخانه‌ای شمارش ناپذیر بود، آراسته به انواع جنگ افزارها در کنار او ره می‌سپردند.

- خط ۱۷. مردوک مقدر کرد تا کورش بدون جنگ و خونریزی به شهر بابل وارد شود. او بابل را از هر بلایی ایمن داشت. او «نـَبـونـید»(نـَ – بو – نـ َ- اید) شاه را به دست کورش سپرد.

- خط ۱۸. مردم بابل، سراسر سرزمین سومر و اَکـَّد و همهٔ فرمانروایان محلی فرمان کورش را پذیرفتند. از پادشاهی او شادمان شدند و با چهره‌های درخشان او را بوسیدند.

- خط ۱۹. مردم سروری را شادباش گفتند که به یاری او از چنگال مرگ و غم رهایی یافتند و به زندگی بازگشتند. همهٔ ایزدان او را ستودند و نامش را گرامی داشتند.

- خط ۲۰. منم «کورش»، شاه جهان، شاه بزرگ، شاه توانمند، شاه بابـِل، شاه سومر و اَکـَّد، شاه چهار گوشهٔ جهان.

از این جا روایت به صیغهٔ اول شخص و از زبان کورش بازگو می‌شود. استرابو نقل می‌کند که «کورش» نامی است که او پس از پادشاهی و با الهام از رود «کـُر» در جنوب پاسارگاد بر خود نهاد. پیش از این ، نام او «اَگـرَداتوس»(Agradatus) (اَگـرَداد / اَگـراداد) بوده‌است. نک به : جغرافیای استرابو، ترجمهٔ هـ. صنعتی زاده، ۱۳۸۲، ص. ۳۱۹.

- خط ۲۱. پسر «کمبوجیه»(کـ َ- اَم – بو – زی – یَه)، شاه بزرگ، شاه «اَنـْشان»، نـوهٔ «کـورش»(کـورش یکم)، شاه بزرگ، شاه اَنشان، نبیرهٔ «چیش پیش» (شی – ایش – بی – ایش)، شاه بزرگ، شاه اَنشان.

- خط ۲۲. از دودمانی کـه همیشه شاه بوده‌اند و فرمانروایی اش را «بـِل / بعل» (بـ ِ- لو) (خداوند / = مردوک) و «نـَبـو»(نـ َ- بو) گرامی می‌دارند و با خرسندی قلبی پادشاهی او را خواهانند. آنگاه که بدون جنگ و پیکار وارد بابل شدم؛

«نـَبو» ایزد نویسندگی و دبیری بوده، و نیایشگاه او به نام «اِزیدَه» خوانده می‌شده‌است. ورود کورش «بدون جنگ و پیکار» به بابل، نه تنها در گزارش او، بلکه در متون بابلی همچون «سالنامهٔ نبونید» و نیز در «تواریخ هرودوت»(کتاب یکم) تایید شده‌است. برای آگاهی از سالنامهٔ نبونید نگاه کنید به : Hinnz, W., Darios und die Perser, I, ۱۹۷۶, p. ۱۰۶.

- خط ۲۳. همهٔ مردم گام‌های مرا با شادمانی پذیرفتند. در بارگاه پادشاهان بابل بر تخت شهریاری نشستم. مَردوک دل‌های پاک مردم بابل را متوجه من کرد، زیرا من او را ارجمند و گرامی داشتم.

پذیرش کورش توسط مردم، در «کورش نامه / سیروپدی»(Curou Paideia) نوشتهٔ گزنفون نیز تأیید شده‌است. گزنفون اظهار می‌دارد که مردمان همهٔ کشورها با رضایت خودشان پادشاهی و اقتدار کورش را پذیرفته بودند (سیروپدی، کتاب یکم).

- خط ۲۴. ارتش بزرگ من به صلح و آرامی وارد بابل شد. نگذاشتم رنج و آزاری به مردم این شهر و این سرزمین وارد آید.

- خط ۲۵. وضع داخلی بابل و جایگاه‌های مقدسش قلب مرا تکان داد … من برای صلح کوشیدم. نـَبونید، مردم درماندهٔ بابل را به بردگی کشیده بود، کاری که در خور شأن آنان نبود.

- خط ۲۶. من برده داری را برانداختم. به بدبختی‌های آنان پایان بخشیدم. فرمان دادم که همهٔ مردم در پرستش خدای خود آزاد باشند و آنان را نیازارند. فرمان دادم که هیچ کس اهالی شهر را از هستی ساقط نکند. مردوک از کردار نیک من خشنود شد.

- خط ۲۷. او بر من، کورش، که ستایشگر او هستم، بر پسر من «کمبوجیه» و همچنین بر همهٔ سپاهیان من،

- خط ۲۸. برکت و مهربانی اش را ارزانی داشت. ما همگی شادمانه و در صلح و آشتی مقام بلندش را ستودیم. به فرمان مَردوک همهٔ شاهانی که بر اورنگ پادشاهی نشسته اند؛

- خط ۲۹. و همهٔ پادشاهان سرزمین‌های جهان، از «دریای بالا» تا «دریای پایین»(دریای مدیترانه تا دریای فارس)، همهٔ مردم سرزمین‌های دوردست، همهٔ پادشاهان «آموری»(اَ – مور – ری – ای)، همهٔ چادرنشینان،

- خط ۳۰. مـرا خراج گذاردند و در بابل بر من بوسه زدند. از … تا «آشـور» (اَش – شور) و «شوش» (شو – شَن)

- ۳۱. من شهرهای «آگادِه»(اَ – گـَ – دِه)، «اِشنونا»(اِش – نو – نَک)، «زَمبان»(زَ – اَم – بـَ – اَن)، «مِتورنو»(مـِ – تور – نو)، «دیر»(دِ – ایر)، سرزمین «گوتیان» و شهرهای کهن آن سوی «دجله»(ای – دیک – لَت) که ویران شده بود را از نو ساختم.

- خط ۳۲. فرمان دادم تمام نیایشگاه‌هایی که بسته شده بود را بگشایند. همهٔ خدایان این نیایشگاه‌ها را به جاهای خود بازگرداندم. همهٔ مردمانی که پراکنده و آواره شده بودند را به جایگاه‌های خود برگرداندم. خانه‌های ویران آنان را آباد کردم. همهٔ مردم را به همبستگی فرا خواندم.

با این که هیچ دلیل قاطعی در زرتشتی بودن ِکورش بزرگ در دست نیست؛ اما او همچون زرتشت به این باور کهن ایرانی پایبند بوده‌است که هر کس در پرستش خدای خود و انتخاب دین خود آزاد است.

- خط ۳۳. هم چنین پیکرهٔ خدایان سومر و اَکـَّد را که نـَبونید بدون واهمه از خدای بزرگ به بابل آورده بود؛ به خشنودی مَردوک به شادی و خرمی،

- خط ۳۴. به نیایشگاه‌های خودشان بازگرداندم، بشود که دل‌ها شاد گردد. بشود، خدایانی که آنان را به جایگاه‌های مقدس نخستین شان بازگرداندم،

گشایش و بازسازی نیایشگاه‌ها به فرمان کورش، دست‌کم در یک متن دیگر شناخته شده‌است. بر این لوح چهار سطری که از «اَرَخ» در میان دورود کشف شده، آمده‌است : «منم کورش، پسر کمبوجیه، شاه توانمند، آن که «اِسَگیلَه» و «اِزیدَه» را باز ساخت.» برای آگاهی بیشتر نگاه کنید به صفحهٔ ۱۵۶ مقالهٔ W. Eilers در کتاب شناسی.

- خط ۳۵. هر روز در پیشگاه خدای بزرگ برایم خواستار زندگانی بلند باشند. بشود که سخنان پر برکت و نیک خواهانه برایم بیابند. بشود که آنان به خدای من مَردوک بگویند: «به کورش شاه، پادشاهی که تو را گرامی می‌دارد و پسرش کمبوجیه جایگاهی در سرای سپند ارزانی دار.»

در باورهای ایرانی، «سرای سپند» یا «اَنَـغْـرَه رَئـُچَـنـْگـْه» (اَنـَغران / اَنارام) به معنای «روشنایی ِبی پایان و جایگاه خدای بزرگ یا اهورامزدا و بهشت برین است.

- خط ۳۶. بی گمان در روزهای سازندگی، همگی ِمردم بابل، پادشاه را گرامی داشتند و من برای همهٔ مردم جامعه‌ای آرام فراهم ساختم. (صلح و آرامش را به تمامی مردم اعطا کردم) …

- خط ۳۷. … غاز، دو اردک، ده کبوتر. برای غازها، اردک‌ها و کبوتران …

از سطر ۳۷ تا ۴۵ بخش نویافته‌ای است که در مقالهٔ «دربارهٔ منشور کورش» به آن اشاره شد. این نُه سطر دنبالهٔ بلافصل سطرهای پیشین نیست.

- خط ۳۸. … باروی بزرگ شهر بابل بنام «ایمگور-اِنلیل»(ایم – گور – اِن – لیل) را استوار گردانیدم …

- خط ۳۹. … دیوار آجری خندق شهر را،

- خط ۴۰. … که هیچ یک از شاهان پیشین با بردگان به بیگاری گرفته شده به پایان نرسانیده بودند؛

- خط ۴۱. … به انجام رسانیدم.

- خط ۴۲. دروازه‌هایی بزرگ برای آن‌ها گذاشتم با درهایی از چوب «سِدر» و روکشی از مفرغ …

- خط ۴۳. … کتیبه‌ای از پادشاهی پیش از من بنام «آشور بانیپال»(آش – شور – با – نی – اَپ – لی)

- خط ۴۴. …

- خط ۴۵. … برای همیشه !

منشور کوروش در ایران

در جریان جشن‌های ۲۵۰۰ ساله شاهنشاهی ایران، منشور کوروش به رغم مخالفت دولت وقت بریتانیا برای چند روز به ایران آورده شد و به نمایش در آمد. برای بار دوم منشور حقوق بشر کوروش برای نمایش به مدت ۴ ماه در روز جمعه ۱۰ سپتامبر ۲۰۱۰ ساعت ۴:۲۵ دقیقه صبح تحت تدابیر امنیتی از بریتانیا وارد تهران شد. به همراه این منشور ویترین نمایش آن نیز آورده‌شد. مذاکرات برای انتقال این اثر تاریخی از ۵ سال پیش آغار شده‌بود که نهایتاً ۲ سال قبل موزه بریتانیا با انتقال آن به ایران موافقت کرد.

در روز شنبه ۲۱ شهریور ۱۳۸۹ مراسم رونمایی از منشور با حضور و سخنرانی محمود احمدی‌نژاد و اسفندیار رحیم مشایی برگزار شد. طی این مراسم احمدی نژاد چفیه‌ی خود را بر گردن ۲ نفر که به‌عنوان نماد یک سرباز هخامنشی و کاوه آهنگر در مراسم حضور داشتند و سپس یک جوان بسیجی انداخت. در این مراسم نیل مک گرگور رئیس موزه بریتانیا در سخنرانی خود که پیرامون تاریخچهٔ منشور کوروش بود، حکومت کوروش را «بزرگترین امپراطوری جهان» و فتح بابل و منشور کوروش را «پیروزی امپراطوری هخامنشی» و «فرازی از تاریخ یهودیان» توصیف کرد و این منشور را یک «میراث همگانی و متعلق به همه انسان‌ها» دانست.




...

نویسنده : کوروش هخامنش
چهارشنبه 28 مهر 1389



داستان تولد و بزرگ شدن کوروش کبـیـر هرودوت، تاریخ نگار قرن چهارم قبل از میلاد، بهترین کس است که افسانه تولد کوروش را از بـقـیـه افسانه های دیگر توصیف کرده است. از نظر او آستیاگ، پدربزرگ مادری او بود؛ که شبی در خواب می بـیـند که دخترش ماندانا، بمقـدار خیلی زیادی آب تولید می کند که تمام شهر و امپراطوری آن را فرا می گیرد. موقعـی که مرد مقدس ( مغ - روحانی زرتشتی ) از خواب او مطلع می شود، به او از پـیامد آن اخطار می کند. بـنابراین، آستیاگ، پدر ماندانا، دخترش را به یک پارسی به نام کمبودجیه که یک اصیل زاده پارسی بود داد و گفت که او از یک ماد خیلی کمتر است و نمی تواند خطری داشته باشد. کمتر از یک سال از ازدواج ماندانا با کمبودجیـه نگذشته بود که آستیاگ، دوباره خوابی می بـیـند، که یک درخت مو از شکم دخترش ماندانا می روید که تمام آسیا را فرا گرفته است. مجوسان سریعـاً یک فال بد را پـیش بـیـنی میکنـند و به او می گویـند که از ماندانا پسری زاده خواهد شد که تخت تو را بزور خواهد گرفت. پادشاه دنـبال دخترش فرستاده و او را تا موقعـی که پسرش را بدنـیا نیاورده است تحت نظر شدید امنـیتی می گیرد. بعـد از بدنیا آمدن بچه، چند نفر از اطرافیان شاه به یک نجیـب زاده ماد به نام " هارپاگوس " گفـتـند که شاه گفته باید این بچه تازه بدنیا آمده را برده و از بـیـن ببری و نگران چـیزی نباش. اما هارپاگوس تصمیم گرفت که خودش بچه را از بـین نبرد. بجای آن، او یک چوپان سلطـنـتی را صدا کرده و به او گفت که فرمان پادشاه است و باید این بچه را از بـیـن ببرد و نگذارد که زنده بماند و اگر این کار را نکند به کیفر و مجازات خواهد رسید. اما همسر چوپان که باردار بود در نبود او یک پسر زائید که مرده بود و وقـتی که چوپان به خانه آمد و زنش بچه را دید او را راضی کرد که بچه را خودشان نگه داشته و بزرگ کنند. بجای آن جنازه مرده بچه خودشان را به هارپاگوس نشان دهند و بگویـند که او همان بچه است. کوروش بزودی یک پسر جوان برجسته و کارآمد شد و همیشه دوستانش را از قدرت رهبری که داشت تحت الشعـاع قرار می داد. یک روز موقع بازی با دیگر بچه ها، او را به عـنوان پادشاه انـتخاب کردند. او بـیدرنگ و سریع این نـقش را قـبول کرد، و پسر یک از بزرگان ماد را که نمیخواست از او دستور بگیرد مجازات کرد. پدر بچه مجازات شده به آستـیاگ شکایت کرد و همه چـیـز را برعکس و وارانه جلوه داد که بتواند کوروش را تـنـبـیه بکند. موقعـی که آستـیاگ از او پرسید که چرا این گونه وحشـیانه رفتار کرده است، کوروش به دفاع از خود پرداخته و گفت که او نـقـش یک پادشاه را بازی می کرد و باید کسی را که دستور او را عـمل نکرده است، تـنـبـیه کند. آستیاگ سریعـا متوجه شد که این سخنان یک بچه چوپان نـیـست و متوجه شد که او نوه خود و فرزند ماندانا دخترش است. بعـدا آن داستان بوسیله چوپان، اگر چه به بـیـمیلی و اکراه اما تاًیـیـد شد. به همین خاطر آسـتـیاگ، هارپاگوس را بخاطر آنکه فرمانـش را انجام نداده بود تـنـبـیه کرد و بدن پسرش را غـذای سلطـنـتی درست کرد. بنا بر نظر مجوسیان پادشاه به کوروش اجازه داد که به پارس پـیـش والدین واقـعی خود برگردد. هارپاگوس با خود عـهد کرد که انـتـقام مرگ پسرش را با تـشویـق کردن کوروش، با به تصرف درآوردن تخت پدر بزرگش بگیرد. هرودوت تشریح می کند که هارپاگوس نـقـشه خود را بر روی یک کاغـذ کشیـد و در شکم یک خرگوش صحرایی تازه شکار شده گذاشت. سپس شکم خرگوش صحرایی را دوخته و آن را به یکی از ندیمان خاص خود داد، و او را بصورت یک شکارچی راهی پارس شد و آن خرگوش را به کوروش داده و گفت که باید شکمش را باز کند. او بعـد از خواندن نامه هارپاگوس، بفکر گرفتن قدرت از آستیاگ شد. موقـعی که نـقـشه او به مراحل حساس خود رسید، قبایل پارسی را تـشویـق کرد که طـرفدار او باشـند تا بـتوانند که یوغ بندگی آستیاگ و ماد را از گردن خود به در افکنند. کوروش موفـق شد که پدربزرگ خود، آستیاگ را سرنگون کند و فرمانروای ماد و پارس شود. چگونگی تولد کوروش که بوسیله هردودت به زیـبایی و جذابـیت کامل گفـته شده و به واقعـیت برطبق شواهد بسیار نزدیک است، هنوز منـبع قابل اطمیـنانی برای خیلی ها است.



...

نویسنده : کوروش هخامنش
چهارشنبه 28 مهر 1389



خبرگزاری مهر: یک باستان شناس گفت: بسیاری از آثار تاریخی کشف شده در منطقه جیرفت اکنون در بازارهای سیاه کشورهای دیگر فروخته میشود در حالی که باید اشیای تاریخی قاچاق در هر کشوری که فروخته می شود به کشور مبدا برگشت داده شود.
لیلا پاپلی یزدی باستان شناس با بیان اینکه اشیای تاریخی به چند صورت امانی، قراردادی و یا قاچاق از کشور خارج شده اند گفت: در دوره قاجاریه و پهلوی بر اساس کنوانسیونها و قراردادهایی بین دولتهای ایرانی و خارجی تعدادی از اشیای تاریخی از کشور خارج شد.
وی با اعلام اینکه بسیاری از قراردادهای خروج اشیای تاریخی ایران، بین دولت وقت قاجاری و فرانسویان امضا شده بیان کرد: چون این اشیا با اجازه دولت مبدا از کشور خارج می شد غیر قابل برگشت هستند. ایران نیز اگر براساس قرارداد شی ای را به کشور بیاورد مالک آن است مگر آنکه به امانت آن شی را گرفته باشد.
پاپلی یزدی معتقد است همواره نگاهی که به اشیای تاریخی می شود نگاه درآمدزایی است. اگر در دوره های گذشته شی ای را برای بدست آوردن امتیاز دیگری به کشورهای خارجی واگذار می کردند اکنون می خواهند از کنار آن توریست جذب کنند.
این باستان شناس بیان کرد: از دوره ناصرالدین شاه به بعد کاوش و حفاری محوطه های باستانی به کارشناسان خارجی به خصوص فرانسویان داده می شد. وی افزود: دولتهای پهلوی، قاجار معتقد بودند اشیایی که جنس طلا و نقره دارند در ایران نگه داری شوند و اشیای دیگر را به کاوشگران آن محوطه تاریخی می دادند.
پاپلی یزدی تصریح کرد: بر اساس قراردادهای بین ایران و فرانسه اشیایی با جنس نقره و طلا باید به دولت ایران تحویل داده میشد و هر شی دیگری که کاوشگر آن منطقه بدست آورد متعلق به خودش بود. بنابراین از آنجا که قراردادهای کاوش بیشتر با حفاران فرانسوی بسته می شد این اشیا نیز به آن کشور منتقل شده است.
این باستان شناس، قاچاق اشیای تاریخی را راه دیگر خروج میراث فرهنگی از کشور دانست و توضیح داد: بسیاری از آثار تاریخی کشف شده در منطقه جیرفت اکنون در بازارهای سیاه کشورهای دیگر فروخته می شود در حالی که باید اشیای تاریخی قاچاق در هر کشوری که فروخته می شود به کشور مبدا برگشت داده شود.
وی ادامه داد: ایران نیز حق دارد که درباره فروش اشیای تاریخی خود در بازارهای سیاه کشورهای دیگر به مجامع بین المللی شکایت کند. پاپلی یزدی درباره خروج اشیای تاریخی به صورت امانی از کشور گفت: اگر اشیای تاریخی به صورت امانی و برای انجام تحقیقات و مطالعات از کشور خارج شوند در هر زمان مالکیت آنها برای ایران ثبت شده است.
وی افزود: کشور مقصد اشیای تاریخی را می تواند قرض گیرد و پس از مدتی آن را به کشور مبدا برگرداند. مانند کتیبه های هخامنشی که به دانشگاه شیگاگو برای انجام تحقیقات امانت داده شده اما متاسفانه هنوز مشکل حقوقی برگشت آنها حل نشده باقی مانده است.



...

نویسنده : کوروش هخامنش
چهارشنبه 28 مهر 1389



در ایران باستان همیشه مقام زن و مرد برابر و در کنار هم ذکرشده است، حتی گروهی از ایزدان مانند آناهیتا زن هستندو در میان امشاسپندان ، امرداد و خرداد و سپندارمذ ، که صفات اهورامزدا است زن میباشند. وآنچه در اوستا آمده است همه نشانه ای از همسنگی زن و مرد است، در فروردین یشت چنین آورده شده : اینک فروهر همه مردان و زنان پاک را می ستائیم آنان که روان هایشان در خور ستایش و فروهر هایشان شایسته است اینک فروهر همه مردان و زنان پاکدین را می ستائیم. در زمان شاهنشاهی هخامنشیان ، براساس لوح های گلی تخت جمشید زنان هم دوش مردان در ساختن کاخ های شاهان هخامنشی دست داشتند و دستمزد برابر دریافت می نمودند، پیشه بیشتر زنان در دوره هخامنشیان صیقل دادن نهائی سنگ نگاره ها و همچنین دوخت و دوز و خیاطی بوده است. بنابراین در شاهنشاهی بزرگ هخامنشی با برابری و تساوی خقوق زنان با مردان سر و کار داریم. باید خاطرنشان کرد که زنان در زمان بارداری و با بدنیا آوردن کودکی برای مدتی از کار معاف میشدند ، اما از حداقل خقوق برای گذران زندگی برخوردار می گشتند و علاوه بر آن اضافه خقوقی بصورت مواد مصرفی ضروری زندگی دریافت می نمودند، همچنین در گل نوشته های تخت جمشید شاهد آن هستیم که در کارگاههای خیاطی ، زنان بعنوان سرپرست و مدیر بودند و گاه مردان زیردست زنان قرار می گرفتند. اما زنان خاندان شاهی از موقعیت دیگری برخوردار بودند ، آنان می توانستند به املاک بزرگ سرکشی کنند و کارگاه های عظیم را با همه کارکنانش اداره و مدیریت می کردند و درآمدهای بسیار زیاد داشتند ، اما باید خاطرنشان کرد که حسابرسی و دیوان سالاری هخامنشی حتی برای ملکه هم استثنا قائل نمی شد و محاسبه درآمد و مخارج از وی مطالبه می کرد. در یکی از گل نوشته ها ( لوح های گلی ) رئیس تشریفات دربار داریوش بزرگ دستور تحویل 100 گوسفند را به ملکه صادر می کند تا درجشن بزرگ تخت جمشید که 2000 مهمان دعوت شده بودند ، بکار روند. دریکی از مهرهای بدست آمده از تخت جمشید زنی بلندپایه در صندلی تخت مانندی نشسته و پاهایش را روی چهارپایه ای گذارده و گل نیلوفری در دست دارد و تاجی برسرنهاده که چادری روی آن انداخته شده است و به تقلید از مجلس شاه ، ندیمه ای در برابر او ایستاده و عود سوزی در آن دیده می شود. این مهر یکی از زنان ثروتمند دربار هخامنشی است که نقش مهمی در مدیریت جامعه داشته است و دستورات خود را به این مهر منقوش می کرده است. بنابراین با کمک گل نوشته های تخت جمشید تصویری کاملا نو از زنان و ملکه های هخامنشی بدست می آوریم که برخلاف ادعای نویسندگان یونانی ، که آنها را عروسکهایی محبوس در حرم سراها می دانستند، نه تنها همدوش مردان در آئین های مذهبی شرکت می کردند ، بلکه در صحنه زندگی و در اداره امور کشور هم نقش و شخصیت مستقل خویش را حفظ می کردند . بررسی دقیق لوح های دیوانی تخت جمشید نشان می دهد، که زن در دوران فرمانروائی هخامنشیان بویژه در زمان شاهنشاهی داریوش بزرگ از چنان مقامی برخوردار بودند که در میان همه خلق های جهان باستان نظیر نداشت .



...

نویسنده : کوروش هخامنش
چهارشنبه 28 مهر 1389



زرتشت در گاتاها، 18 بار از اسفندارمذ یاد می کند. از مجموع این اشاره ها چنین برمی آیدکه آرایش بهشت نکاستنی با اسفندارمذ است ،که یکی از هفت فرشته آیین زرتشت است.اسفندارمذ سرگردانانی را که هنوز درست را از نادرست باز نمی شناسند یاری میدهد.حتی زرتشت از او میخواهد که در روز رستاخیز او و پیروانش را یاری کند تا آمرزیده شوند.زرتشت همچنین از این فرشته می خواهد که به او توش و توان و نهاد راستین دهد. اسپندارمذ گشایش بخش هستی است و در مقام فرشته موکل زمین به کشتزاران رامش می دهد.زرتشت از او می خواهد که تنها فرمانروایان خوب به فرمانروایی برسند و مردم زندگی پاکی داشته باشند. با توجه به نقشی که ایزد بانوهای مادر و مؤنث در ایران باستان دارند ، احترام زرتشت به زن بسیار موجه است.تاکنون هیچ سندی به دست نیامده است که در آن کرامت زن در آیین زرتشت زیرسؤال رفته باشد و یا سخن از برتری مرد به زن رفته باشد.البته زرتشتی گری مقوله ای دیگر است.اگر در قلمرو زندگی مادی پهلوانان نامدار را مردان تشکیل می دهند ، قهرمانان زندگی معنوی بیشتر ایزدبانوهای ارجمندی هستند که ستایش آنها و توانایی هاشان زیباترین اوراق غنایی ادب مزدیسنا را به خود اختصاص داده اند. در آبان یشت (اوستای متاخر) آناهیتا (نیالوده و پاک) زنی است زورمند و درخشان ، سوار بر گردونه،لگام بر دست، روان در جستجوی نام آوری. با چهار اسب سفید و بزرگ و یکرنگ و یک نزاد...اسب های گردونه آناهیتا را اهورمزدا از باد و باران و تگرگ و ژاله ساخته است.آناهیتا مطیع کیش اهورایی است و سزاوار است که در جهان مادی ستایش و نیایش شود،که جان افزاست و فزاینده گله و رمه و ثروت و گیتی و کشور.او نطفه همه مردها را پاک می کند و مشیمه زنها را برای زایش بهتر پاک می کند، برای زایش آسان.به زنان باردار شیر میبخشد.برای او بر روی تخت بستری زیبا و خوشبو با بالش های گسترده مهیاست. اهورامزدا آناهیتا را از نیروی خویش آفریده است تا خانه و روستا و کشور را بپروراند.بارزوان سپید آناهیتا به ستبری شانه اسب هاست.او باشکوه و آراسته و نیرومند است. دختر جوان بسیار برومند و خوش اندامی است.کمربند به میان بسته ،راست بالا ، آزاده نژاد و شریف است،که جبه ای گران بها و پرچین زرین در بر دارد.گوشواره ای دارد چهارگوش و زرین و طوقی زیبا بر گردنش و اندامش بالایی دلچسب دارد. آناهیتا به فرمان اهورامزدا به زمین می آید تا دختران دم بخت و زنان جوان به هنگام آوردن بار از او یاری جویند... در نزذ اهورمزدا ارجمند باشند تا تا فرشته ای از جنس خودشان را مامور آرامش آنها کند. اوج نگاه زرتشت به زن در رفتار با دخترش پروچیستا به هنگام ازدواج او با جاماسب پیداست.زرتشت از دخترش میخواهد ،پس از یک اندیشه گماری نیکو و ژرف و مراجعه به خرد خویش تصمیم بگیرد... آنگاه زرتشت در کتابش به دوشیزگان در حال شوی گرفتن می گوید :هر کدام به خرد خود برای رستگاری تصمیم بگیرند...



...

نویسنده : کوروش هخامنش
چهارشنبه 28 مهر 1389



 نوروز روزی است که خداوند در آن از بندگان خویش میثاق گرفت که جز او را عبادت و پرستش نکرده و به او شرک نورزند و به فرستادگان و پیامبرانش و نیز ائمه هدی ایمان بیاورند.

نوروز اولین روزی است که خورشید در آن طلوع کرد و باد در آن وزیدن گرفت و در آن روز درخشندگی زمین خلق شد.

نوروز روزی است که کشتی نوح بر کوه جودی کناره گرفت.

در این روز است که جبرییل بر پیامبر اکرم (ص) نازل شد و درست در همین روز است که پیامبر اسلام، حضرت علی(ع) را بر شانه خود گذاشت تا او بت های قریش را از بیت الحرام پایین کشیده و آنها را در هم شکست.

نوروز روزی است که پیامبر به اصحابش دستور داد تا در مورد خلافت و ولایت مومنان با حضرت علی(ع) بیعت کنند.

نوروز روزی است که حضرت علی(ع) بر اهل نهروان پیروز شد.

نوروز روزی است که قائم ما در آن روز ظاهر می گردد و بالاخره نوروز روزی است که قائم ما در این روز بر دجال پیروز می گردد و او را به زباله دان کوفه آویزان می کند.

و هیچ نوروزی نیست مگر آنکه ما در آن روز انتظار فرج را داریم چرا که این روز از روزهای ما و شیعیان ما است که عجم(ایرانیان) آن را گرامی داشته ولی شما(اعراب) آن را ضایع می نمایید...

 

یا مقلب القلوب و الابصار یا مدبر الیل و النهار یا محول الحول و الاحوال حول حالنا الی احسن الحال.

ای برگرداننده دل ها و دیده ها، ای تدبیر کننده شب و روز، ای گرداننده حول و احوال، ما را به نیکوترین حال بگردان.

 

نوروز درگنجینه معارف اهل بیت(ع) و متون روایی ما از منزلت و جایگاه خاصی برخوردار است. به گونه ای که ایشان بر پاسداشت این روز سخن رانده و از مناسبت های مهم آن یاد کرده اند، و راویان را با اسرار آن آشنا ساخته اند. آنچه که با درنگ در روایات به دست می آید آن است که «نوروز» سمبل تحول و تغییر است البته تحول به سمت نیکویی و بهتر شدن، از این رو بزرگداشت چنین روزی آنچنان که ایرانیان مسلمان انجام می دهند با اهمیت خواهد بود.

مهم ترین سندی که بر نکو داشت نوروز دلالت دارد،روایت معلی بن خنیس از امام صادق(ع)است و در برابر حدیثی از امام کاظم (ع) وجود دارد که عید بودن آن را نفی کرده، آن را سنتی می داند که اسلام آن را محو ساخته است. محدث بزرگ «علامه محمد باقر مجلسی» با قوی دانستن حدیث معلی، حدیث دوم را حمل بر تقیه می نماید. هر چند که در این حدیث، عید انگاشتن نوروز نفی شده است، چنین امری نشان از نفی اصل بزرگداشت نوروز آنهم با توجه به مناسبت های مهم ذکر شده در روایت امام صادق(ع) نیست.

با محور قرار دان روایت معلی بن خنیس به تفصیل از سیمای نوروز یاد می کنیم.

 

الف- اهمیت پاسداشت

معلی در گزارش خود چنین نقل می کند:

در صبحگاه روز نوروز به حضور امام صادق(ع) شرفیاب شدم، حضرت از من پرسید: معلی آیا از امروز چیزی می دانی؟

گفتم : خیر. لیکن عجم ها(ایرانیان) امروز را بزرگ می دارند و به همدیگر تبریک می گویند.

 امام فرمود: همانا گرامیداشت امروز به سبب وقایعی است که برای تو بازگو می کنم.

من از این سخن امام خرسند شدم و اشتیاق خود را برای شنیدن کلام امام ابراز داشتم و از ایشان خواستار بیان آن شدم. حضرت درباره سیمای نوروز به نمونه هایی از حوادث انجام شده اشاره فرمودند، از جمله موارد زیر را بیان داشتند:

1.  پیمان ستاندن خداوند

  هو الیوم الذی اخذ الله فیه میثاق العباد ان یعبدوه و لایشرکوا به شیئا و ان یدینو الرسله وحججه و اولیائه:

خداوند از بندگان خود پیمان ستاند که تنها او را پرستش کنند و پیزی را شریک او قرار ندهند و پیرو رسول او و حجج الهی و اولیائش باشند.

2.  آغاز تابش خورشید

هو اول یوم طلعت فیه الشمس : نخستین بار خورشید در آن روز طلوع کرد.

3.  استقرار کشتی نوح

هو الیوم الذی استوت فیه سفینه نوح علی الجودی: کشتی نوح بر کوه جودی قرار یافت.

4.  بت شکنی ابراهیم

هو الیوم الذی کسر فیه ابراهیم اصنام قومه: ابراهیم خلیل بت های قومش را در هم کوبید

5.  نزول جبر

هو الیوم الذی هبط فیه جبرییل(ع) علی النبی(ص) : جبرییل بر پیامبر خاتم فرو آمد.

6پاکسازی بت های قریش

   هو الیوم الذی حمل فیه رسول الله(ص) علیا(ع) علی منکبیه حتی رمی اصنام قریش من فوق البیت الحرام: رسول خدا (ص) علی(ع) را بر روی شانه اش قرار داد تا او بت های قریش را از روی خانه خدا به زیر افکند.

7.  بیعت با امیر مومنان(ع)

هو الیوم الذی اخذ فیه النبی(ص)، لاَمیرالمومنین(ع) العهد بغدیر خم فاقرو واله بالولایه فطوبی لمن ثبت علیها والویل لمن نکثها : پیامبر خدا(ص) برای امیر مومنان(ع) در غدیر خم، عهد و پیمان ستاند، و در آن روز بر ولایت علی اقرار کردند. خوشا بر آنان که بر ولایت او استوار ماندند و بدا به حال کسانی که آن پیمان را شکستند.

8.  ظهور مهدی(ع)

هو الیوم الذی فیه یظهر قائمنا اهل البیت و ولاه الامر و یظفره الله بالدجال و ما من یوم نیروز الا و نحن نتوقع فیه الفرج لانه من ایامنا حفظه الفرس و ضیعتموه: نوروز روزی است که در آن قائم آل محمد(ع) ظهور می کند و خداوند او را بر دجال پیروز می گرداند. هیچ نوروزی نیست جز آنکه ما در آن فرج او را انتظار می کشیم. نوروز از ایام ما می باشد. ایرانیان آن را بزرگ داشتند و شما (عرب ها) آن را ضایع ساخته، کوچک شمردید.

 

گویا پذیرش این فرمایش برای گروهی سخت می نمود که امام صادق(ع) چنین بیان داشت:

لایعرف سببها الا الراسخون فی العلم و هو اول یوم من سنه الفرس: سبب اش را جز ریشه داران در دانش کسی نمی داند و نوروز همان روز نخست سال ایرانیان است.

ب- آداب نوروزی

     برای نوروز آداب خاصی را بر شمرده اند . در پرتو فرمایش امام صادق(ع) به جز نماز نافله مخصوصی که در این روز می توان خواند، عمل به توصیه های ذیل نیز شایسته است.

اذا کان یوم النیروز فاغتسل و البس انظف ثیابک و تطیب باطیب طیبک: در روز نوروز غسل بنما و پاکیزه ترین لباس هایت را بر تن نما و خویش را با بهترین عطرهایت خوش بو کن.

ج- پیام نوسازی

روایت امام صادق (ع) بر محور«توحید»، «نبوت»، «امامت» و سرانجام «حاکمیت عدالت» استوار است، شاخصه هایی که بشر را به نوسازی و تحول سوق می دهد و مقاطع مختلف زندگی در پرتو دگرگونی و بهتر شدن را بهاری می سازد و تلاقی آن با بهار طبیعت نیز به نوعی هدایت گر آدمی است. با توجه به این نقش ویژه «نوروز» می توان سخن از مبارک بادی نیز راند و آن را پاس داشت و آن را منهای مسایل پیرامونی و خرافی که در گذر زمان بدان آویخته است، در نظر داشت و فرهنگ اصیل ایرانی را نیز حفظ نمود




...

نویسنده : کوروش هخامنش
چهارشنبه 28 مهر 1389



خبرگزاری مهر: بازار قاچاق حیوانات وحشی در تهران این روزها اسارتگاه سنجابهای ظریف و کوچکی است که با تخریب زیستگاههایشان در بلوط زاران زاگرس به دام سوداگران حیات وحش افتاده و از جنگلهای لرستان و کردستان به تهران و دیگر شهرهای ایران قاچاق می شوند.

به گزارش خبرنگار مهر، با وجود اینکه شدت یافتن تخریب زیستگاههای سنجاب ایرانی در میان بلوط زاران زاگرس اصلی ترین عامل کاهش جمعیت این گونه محسوب می شود اما شکل گیری باندهای مخوف قاچاق حیوانات وحشی و شکار غیر مجاز تبدیل به تهدیدی ویرانگر برای نسل این جونده ی تیزپا و پرجنب و جوش شده است.

شکار و زنده گیری سنجابها در جنگلهای بلوط زار زاگرس همراه با به آتش کشیدن زیستگاههایشان حادثه ای ناگوار است که این روزها نگرانی علاقمندان به طبیعت و محیط زیست کشور را به همراه داشته است.

این روزها برخی میادین شهرهایی مانند تهران محل تجمع فروشندگان وحوشی است که از طبیعت به شکلهای گوناگون زنده گیری شده و در قفسهای آهنی برای فروش به معرض دید تماشاگران گذاشته شده است.

از سویی تمایل به نگهداری حیوانات در منزل طی سالهای اخیر به دلیل زیبایی و یا هر نوع جذابیت دیگر به عنوان یک فرهنگ غلط و طبیعت ستیزانه در میان مردم رواج یافته است به طوری که به دلیل فقر فرهنگی و نبود آموزشهای همگانی حیات گونه های مختلف جانوری در معرض تهدید است.

در این میان سنجاب ایرانی در جنگلهای بلوط زاگرس هدف گروهی از قاچاقچیان سودجو قرار گرفته و بیرحمانه سر از بازارهای نحس شهرهای بزرگ درآورده است. اغلب این سنجابها از کوهستانهای لرستان و کردستان زنده گیری و به شکلهای قاچاق از بازارهای تهران سر در می آورند.

اسماعیل کهرم متخصص محیط زیست در این باره معتقد است: اگر ماموران سازمان حفاظت محیط زیست سری به خیابان مولوی و یا خانه های پشت چهار راه مولوی بزنند متوجه مخفی شدن فروشندگان غیرمجاز حیات وحشی خواهند شد که هزاران گونه جانوری را در قفس نگه داری و با قیمتهای مختلف به فروش می رسانند.

به عقیده وی، سازمان محیط زیست ایران در خواب است که چنین بی رحمانه و برخلاف قانون قاچاقچیان حیوانات وحشی و سوداگران طبیعت ستیز، زندگی وحوش را به خطر انداخته و برای نمونه حیات گونه سنجاب ایرانی را با زنده گیری و تخریب زیستگاه و البته استفاده از شیوه های مبتکرانه به دام می اندازند.

این استاد دانشگاه اضافه می کند: گونه های مختلف جانوران وحشی به سادگی در بازارهای تهران و اصفهان و دیگر شهرها دست به دست می شود و کسی نیست که با این خیانت آشکار به محیط زیست مبارزه کند.

او معتقد است: جنگل زاران بلوط زاگرس مدیون شیطنت سنجاب ایرانی است چرا که سنجاب با پنهان کردن دانه های بلوط در خاک برای ایجاد ذخیره غذایی فرصت رشد درختان بلوط را در طی سالیان سال فراهم کرده است. سنجاب فراموش می کند دانه های بلوط پنهان شده را پیدا کند و این فرصتی است تا جنگلهای زاگرس از میان کوهساران پر شکوه سر برآوردند.

به استناد دیدگاههای دکتر کهرم، سنجابها تمام درختان بلوط را کاشته اند ولی امروز سوداگران مرگ و قاچاقچیان بی شرم حیات وحش با به آتش کشیدن زیستگاهشان و خشکاندن درختان بلوط و با پهن کردن دامهای مخوف سنجابهای تیزپا را به دام می کشند.

هومان خاکپور فعال محیط زیست و متخصص منابع طبیعی نیز در این باره معتقد است: بعد از آنکه قاچاقچیان حیوانات گونه هایی مانند سنجاب زاگرس را زنده گیری می کنند برای انتقال آن به شهرهای مانند تهران آنها را در صندوقهایی مخفی می کنند که به دلیل نبود اکسیژن بسیاری از آنها تلف می شود.

وی می افزاید: سنجابها گونه های خاص و ویژه هستند، از میوه، جوانه ها، برگ و پوست درختان بلوط تغذیه می کنند و در محدوده ی جنگلهای زاگرس – بلوط غرب - که از آذربایجان غربی شروع شده و تا بخشی از استان فارس ادامه می یابد پراکنش دارند.

خاکپور می گوید: سنجابها با مدفون کردن میوه های بلوط در زیر خاک نقش بسزایی در زادآوری طبیعی جنگلهای بلوط دارند اما با رشد فرهنگ غلط نگهداری از این حیوان به عنوان حیوان خانگی، جمعیت این حیوان مفید و کارنده بذر بلوط در طبیعت کاهش یافته و تجدید حیات طبیعی جنگلهای بلوط غرب با خطر مواجه می شود.

وی تاکید دارد: به دلیل اینکه سنجابها درختان بلند و کهنسال را به درختان کوتاه و پر شاخ و برگ ترجیح می دهند باندهای شکار و قاچاق – عمدتا در استانهای لرستان و کردستان - برای به دام انداختن آنها با روشن کردن آتش در زیر این درختان بلوط، سنجابها را مجبور به پریدن و اسارت در درون کیسه های از پیش تدارک دیده می کنند و تجارت کثیفی را در بازار تهران راه می اندازند.

به گفته وی، این افراد ناآگاهانه نسل این حیوان را در معرض خطر انقراض قرار داده و حیات جنگلهای بلوط غرب را – از نظر زادآوری و تجدید حیات طبیعی و همچنین خطر بروز آتش سوزی در جنگلها به مخاطره می اندازند.



...

نویسنده : کوروش هخامنش
چهارشنبه 28 مهر 1389



امکانات


این صفحه را به اشتراک بگذارید

Google

در این وبلاگ
در كل اینترنت
Print This Page


کد شمارش معکوس سال نو

تاریخ جهان باستان
نام شما :
ایمیل شما :
نام دوست شما:
ایمیل دوست شما:

Powered by weblogi.ir
http://www.Teobux.com/banner.php?id=cyrusic cyrusic

http://ads.inpersia.com/users/ref/27083
border="0" ALT="Google" align="absmiddle">
نظرسنجی

دیدگاه شما درباره فعالیت من چیه؟





صفحات جانبی

آمار بازدید
  خوش آمدید
نویسندگان:

آمار بازدید
  • کل بازدید:
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :

وضعیت وبلاگ :
  • تعداد کل مطالب :
  • رنک گوگل :
  • آی پی شما :

آخرین بروزرسانی

تبلیغات